نظر علي الطالقاني
129
كاشف الأسرار ( فارسى )
خود آن بىسواد را احمق شمارند ، و در صورت سوّم مردم را . و اگر معلّم از مكتبخانه برخيزد و به اطفال بگويد يكى را خليفه قرار بدهيد تا من بيايم ، ببين اطفال بىعقل با بىعقلى خود ، آن را خليفه نمايند كه از عهدهء درس و اشتباه ايشان برآيد يا آن را كه مثل خودشان باشد و حال آن كه كاملتر از او نيز باشد ؟ و چون اين مطلب بديهى را گفتيم حال گوئيم پس بايد نايب و جانشين پيغمبر مثل پيغمبر باشد در جميع جهات پيغمبرى ، از علم به جميع احكام و حدود و تعزيرات و ورع و تقوى و معجزه و كرامات و عصمت و كمال و صفات و ساير جهات ، و فرق نباشد مگر همين كه پيغمبر از خدا گيرد و امام از پيغمبر . پس اگر بر خدا است تعيين پيغمبر ، همانا بر خدا است تعيين مثل پيغمبر كه امام باشد . و اگر بر خلق است تعيين امام ، پس بر خلق است تعيين پيغمبر . و ايضا از امثلهء گذشته و از تجربه دانسته كه هر كسى بايد خود تعيين نايب خود نمايد به جهت آن كه او اهل خبره است نه ديگران . طبيب داند كه از عهدهء عمل او كه بر آيد و هكذا نجّار و خيّاط و صبّاغ و عطّار و معلّم و غير ايشان . دليل ديگر آن كه وجود امام لطف است مانند وجود پيغمبر ، و لطف بر خدا واجب است و بيان اين به تحقيق تمام گذشت . و ايضا اگر اهل ساير مذاهب به خليفهء پيغمبر بگويند دليل بر حقّيّت دين پيغمبر شما نداريم و معجزات او را ندانيم و از تو معجزه مىخواهيم به جهت آن كه نايب او بايد مثل او باشد ، آيا ممكن است كه بگويد من جانشين او هستم و لكن معجزه ندارم و نمىتوانم ؟ نه و اللّه . و اگر بگويد ، ببين چگونه بر او بخندند و همان نسبتها به او و به پيغمبر بدهند نعوذ باللّه . پس بديهى شد كه بايد امام نيز صاحب معجزه باشد ، و معجزه را ندهد مگر خدا ، و همين دادن معجزه ، نصب خدا و تعيين خدا است و همين معجزه شاهد حقّ و گواه صدق است كه خدا او را اختيار كرده و بالخصوص فرستاده ، چنانچه اين مطلب گذشت ، و مسلّمى جميع فرق است در حقّ پيغمبران و اوصياى ايشان . و در اين فصل به همين اكتفاء نمائيم ، كه در اتمام حجّت كافى است . فصل دويم در بيان آن كه آنچه پيغمبر ( ص ) مىدانست على ( ع ) مىدانست و غير از على ( ع ) و ساير ائمّهء ما احدى نمىدانست